نوار قلب و سنو گرافی اخر
سلام امروز من و بابایی از خونه مامان جونی با دایی رضا اومدیم بیمارستانتا شاید تو این دنیا زودتر طلب کنی البته از صبح که رفتیم تا ساعت 7 شب بیمارستان بودیم و همه نگران شده بودن که نکنه اتفاقی افتاده اما نه ما سر گرم کار بودیم وتو نوبت وبه کسی زنگ نزده بودیم خلاصه اقای دکتر سرش خیلی شلوغ بود که منشیش رفت ومنم برای اینکه سر به سر دکتر بذارم نشستم پشت سیستمش و شروع کردم باهاش صحبت که چی بنویسم اسم مریض چیه اونم چون پشت پرده بود سرگرم مریض متوجه نشد و بعد که متوجه شد گفت شما بلد نیستی و بالا خره نوبت ماشد ومن به او گفتم میتونم صورت دخترم ببینم گفت باش طلبت و وزنت و گفت وگفت سالم سالمی اینم عکس سونو گرافی البته ماشا الله تو اینقدر بزرگ شدی که دیگه دیده نمیشی البته نوار قلب هم ازت گرفتن 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نوار قلب و سنو گرافی اخر
